حكيم ابوالقاسم فردوسى

1336

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نجستم هميشه جز از راستى * ز من دور بر كژّى و كاستى بسى كس بگفتار من شهر يافت * ز هر گونه‌يى از جهان بهر يافت بايران كه ديد از بنه سايه‌ام * و گر سايهء تاج و پيرايه‌ام بگويد هر آن كس كه ديد و شنيد * همه كار ازين پاسخ آمد پديد بزرگان كه بودند در پيش شاه * ز شيرين به خوبى نمودند راه كه چون او زنى نيست اندر جهان * چه در آشكار و چه اندر نهان چنين گفت شيرين كه اى مهتران * جهان گشته و كار ديده سران بسه چيز باشد زنان را بهى * كه باشند زيباى گاه مهى يكى آنك با شرم و با خواستست * كه جفتش به دو خانه آراستست دگر آنك فرخ پسر زايد او * ز شوى خجسته بيفزايد او سه ديگر كه بالا و رويش بود * بپوشيدگى نيز مويش بود بدانگه كه من جفت خسرو بدم * به پيوستگى در جهان نو بدم چو بىكام و بىدل بيامد ز روم * نشستش نبود اندرين مرز و بوم ازان پس بران كامگارى رسيد * كه كس در جهان آن نديد و شنيد وزو نيز فرزند بودم چهار * بديشان چنان شاد بد شهريار چو نستود و چون شهريار و فرود * چو مردان شه آن تاج چرخ كبود ز جم ّ و فريدون چو ايشان نزاد * زبانم مباد ار بپيچم ز داد بگفت اين و بگشاد چادر ز روى * همه روى ماه و همه پشت موى سه ديگر چنين است رويم كه هست * يكى گر دروغست بنماى دست مرا از هنر موى بُد در نهان * كه آن را نديدى كس اندر جهان نمودم همه پيشت ازين جادويى * نه از تنبل و مكر و ز بدخويى نه كس موى من پيش ازين ديده بود * نه از مهتران نيز بشنيده بود ز ديدار پيران فرو ماندند * خيو زير لبها برافشاندند چو شيروى رخسار شيرين بديد * روان نهانش ز تن بر پريد ورا گفت جز تو نبايد كسم * چو تو جفت يابم بايران بسم زن خوب رخ پاسخش داد باز * كه از شاه ايران نيم بىنياز سه حاجت بخواهم چو فرمان دهى * كه بر تو بماناد شاهنشهى به دو گفت شيروى جانم تراست * دگر آرزو هرچ خواهى رواست به دو گفت شيرين كه هر خواسته * كه بودم بدين كشور آراسته ازين پس يكايك سپارى به من * همه پيش اين نامور انجمن بدين نامه اندر نهى خط خويش * كه بيزارم از چيز او كم ّ و بيش بكرد آنچ فرمود شيروى زود * زن از آرزوها چو پاسخ شنود به راه آمد از گلشن شادگان * ز پيش بزرگان و آزادگان به خانه شد و بنده آزاد كرد * بدان خواسته بنده را شاد كرد دگر هرچ بودش بدرويش داد * بدان كو ورا خويش بد بيش داد ببخشيد چندى بآتشكده * چه بر جاى نوروز و جشن سده دگر بر كنامى كه ويران شدست * رباطى كه آرام شيران بدست